منهاج سراج

331

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و امير ابو على را كه عم او بود ( و ملك غور ) بگرفت و قيد كرد ، و حبس فرمود تا تمامت اموال و دفاين [ ( 1 ) ] و ذخاير او در تصرف آورد ، و ممالك غور را ضبط كرد و بغايت ضابط و سايس و ظالم بود و جور و بيدادى ، در طبيعت او ( مركب و با خلق ( بى شمار ) بى رسمى آغاز نهاد ، و باملاك و اموال خلق تعلق كردن گرفت ، چنانچه رعايا و حشم بدست او درماندند و عاجز گشتند و ( چنانچه ) مدت هفت سال در عهد او هيچ حيوانى از اسپ و شتر و گاو و گوسپند نتاج نداد و از آسمان باران باز استاد ، و بروايتى هيچكس [ ( 2 ) ] از آدمى هم فرزند نياورد [ و ] از شومى ظلم او راوى چنين گويد : كه او را دو سگ بود شگرف ، مدام در زنجير و قلادهاء آهنين بودندى ، يكى را ابراهيم غزنين نام كرد و ديگرى را عباس غور ، مدام هر دو سگ را پيش او آوردندى و زنجير ازيشان برگرفتى ، و هر دو را با هم در جنگ انداختى و گاهى كه سگ همنام او ( غالب آمدى ، آن روز شاديها كردى ، و بخشش بسيار فرمودى ، و روزى كه سگ ديگر ) غالب آمدى آن روز در غضب بودى و خلق را برنجانيدى ، و هيچكس را از خواص او مجال نه بودى ، كه با او حديث كردى ، اما با اين همه ظلم و تعدى از علم نجوم نصيب كامل داشت و دران نوع رنج بسيار برده ، و در تحصيل آن علم جد و جهد وافر نموده ( بود ) و حظ كامل حاصل كرده ، و در ولايت منديش [ ( 3 ) ] بخطهء سنگه ( آن قلعهء اصل را كه بسطام [ ( 4 ) ] بنا كرده بود بتجديد آن عمارت فرمان داد ) و [ براى بناى قلعه ] اوستادان كامل از اطراف حاصل كرد و ديوارها برسم باره از ان قلعه برد ، و طرف شخ [ ( 5 ) ] كوه زار مرغ [ ( 6 ) ] بر كشيد و در پاى آن كوه بر [ ( 7 ) ] بالاى تلى قصرى بلند بنا فرمود ، و با دوازده برج ، در هر برجى ( سى دريچه نهاده ، شش برج شرقى و شمالى و شش برج غربى و جنوبى ) و در هر برجى صورت برجى از فلك بنگاشت ، و وضع آنچنان كرد ، كه هر روز خورشيد از يك دريچه به نسبت آن درجه كه [ ( 8 ) ] مطلع او بودى درتافتى چنانچه او را معلوم بودى [ ( 9 ) ] ، كه آن روز آفتاب در كدام درجه و از كدام برجست ؟

--> [ ( 1 ) ] مط : خزاين [ ( 2 ) ] مط : هيچ آدمى هم فرزند [ ( 3 ) ] اصل : لمنديش [ ( 4 ) ] راورتى : بسطام ضحاك [ ( 5 ) ] بفتح اول ، كوه و زمين سخت دامن كوه [ ( 6 ) ] در نسخ ماخذ مط : زلومرغ و زلرمرغ ( ر : 26 ) . [ ( 7 ) ] اصل : در بالاى [ ( 8 ) ] مط : دريچه كه . اصل : درجه [ ( 9 ) ] مط : گشتى .